تبلیغات
دامون پی سازان DAMOONPEYSAZAN - مطالب دامون
دامون پی سازان DAMOONPEYSAZAN
غذای سالم ، خانواده سالم جامعه سالم با تلگرام SAMINHM@
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :دامون
این روزها بحث آقازاده ها داغ داغ است. عمو ترامپ سورپرایزشون کرده. گرین کارتشون گیر کرده به FATF و پولهای ملت هم که در این 40 سال اختلاس شده ایضا به همون گیر کرده. حالا یک ملت به امید این هستند که یا FATF تائید بشه یا آقازاده ها برگردند دست از پا درازتر. فقط من پس از برگشت اونها یک احتمال خطر میدم. اون هم اینه که یه وقت این آقازاده های غرب دیده و ... دیده بیایند و کاندیدای مجلس و ... شوند با یک شعار قلمبه و ... بعد این ملت مثل همیشه در صحنه بروند و رای بدهند. تا ایشالا دلار آمریکا بشه 14000 تومان و بعد هم همین ملت همیشه در صحنه بروند 4 راه استانبول توی صف دلار و سکه و ... خلاصه این دور و تسلسل باطل را کاملتر طی کند.
راستش فکر کنم عقل ما 99 درصد را بازیهای 4 گانه دلار ، سکه، خودرو و مسکن که توسط اون یک درصد انجام میشه زایل کرده. فکر نکرده توی صف سکه و دلار و خرید مسکن باد کرده و خودرو لگنی وطنی میریم. غافلیم که این همه جز ضرر چیزی نیست.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 2 تیر 1397
این روزها حال ما خوب نیست. حال مملکت هم خوب نیست. همه در حال بیکار شدن هستند. اما این روزها حال برخی خیلی خوب است. حال اونهائی که از قبل میدونستن چه خبر خواهد شد و آقازاده ها را فرستادند اونور آب. حدود 30 میلیارد دلار هم ناقابل بردند و هنوز نخورند. این روزها حال آونهایی که هم یک روز سلطان سنگ آهن بودند هم خیلی خوب است. اینها خاک بردند و دلار گرفتند و برنیاوردند. این روزها همه در حال رفتنند. میبرند . میخورند. یک لیوان آب هم بالاش.
این روزها خوش به حال اروپائی هاست که 6 ماه عمو ترامپ به ما وقت داده و اونها در حال استفاده اند. توی این 6 ماه همه دلارها برای امنیت میره بانکهای اروپائی. اونوقت یک کشور سوراخ و جیب پاره واس ماست. این روزها باید فکری برای آقازاده های مسئولین کرد. همونهائی که ژن خوب دارند و زن خوب میگیرند و ...
این روزها ما باید امنیت برقرار کنیم تا اونها بتونند با خیال راحت با جیب پر بروند در شانزه لیزه و ... خوش باشند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 خرداد 1397
چندی پیش بود که دندانی از دندانهایم مرا آزار میداد. دسترسی به دوستان خویش نداشتم. اذا به یک کلینیک دنداپزشکی که تا حدی میشناختم مراجعه کردم. در این کلینیکها معمولا تعدادی دندانپزشک اناث و ذکور جهت درمان دندان خانم ها و آقایان حضور دارند و گاهی هم یک متخصص دندان پزشکی کودک که انصافا کار دشواری است.
از قضا و بنا به ضرورت توسط خانم دکتری جوان باید ویزیت می شدم. سختم بود ولی ویزیت شدم و روی یونیت جهت درمان قرار گرفتم. گفتم بدون بی حسی کار را انجام دهند. کار شروع شد. اندکی که دندان خراب را تخلیه کردند، ناگهان دستگاه ساینده به دلایلی خراب شد و تمام قطعات آن باز شد و در دهان بنده تخلیه گردید. برخورد خانم دکتر حاکی ازاین بود که اولین بار است که این موضوع را دیده است و دچار استرس شد. من کم کم شروع گردم با زبان مبارک قطعات را در دهان جستجو و کشف کردن و بیرون آوردن. با دیدن قطعات دستگاه خانم دکتر با تعجب گفت: اینها کجا بوده؟ گفتم قطعا در دهان من تخلیه شده و جزء فک من نیست.
گفتم اگر در مورد کودکان این اتفاق بیفتد چه میکنید؟ گفت: این حادثه اولین بار است.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 آذر 1396
دو کرمان لرزیدند . اما حتی یک مسئول نلرزید و این قدر مسئولان ثابت قدم و استوار داریم که قادر به صادر کردن آنان هستیم. اغلب هم ژن خوب دارند و ژنهای تولیدی خوبترشان در حال تحصیل و تجارت در آن ور آبهایند. حالا برخی هی بگویند ما صادرات نداریم. پس این همه ژن خوب که صادر می کنیم چی؟ الهی چشماتون دربیاد از حدقه. ای دشمنان حسود.
این زلزله های کرمانشاه و کرمان و ... دیگر خرده زلزله ها هم باعث نشد که مسئولان ژن خوب ما به فکر تهران و زلزله احتمالی اش بیفتند. خیلی دور نیست که این اتفاق بیفتد. اما در تهران دیگر مدیریتی بنام بحران نخواهیم داشت. اگر مدیران بحران ما ژن خوب خود را واسطه قرار دهند، قطعا تا الان پی(فونداسیون) یک منزل ویلائی ضد زلزله را برای خود ریخته اند تا بتوانند در رزو های بحرانی تشکیل جلسات نوشیدن چای و میوه و ... برای حل بحران را بدهند. خدا خیرشان دهد که با این همه مشکلات واردات و صادرات که دارند باز هم بفکر ما مردمان ژن بد! هستند.
اما واقعیت آن چیزی است که زیر زمین در اعماق تا ده کیلومتر است. زلزله هائی که میتوانند قدرت تخریبی بالا داشته باشند. قطعا آمار تلفات آنها دهها برابر بیشتر از سایپا و ایران خودرو است. اصلا از شما چه پنهان، این دو شرکت دنبال این هستند که گسلهای تهران فعال شوند تا با تلفاتی که خواهند گرفت، روسفید شوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 آذر 1396
این روزها همه تب داغی داریم برای کمک به زلزله زدگان. غرب کشور بدون این زلزله هم همواره با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم میکرد. زلزله که امد دیگر هیچ چیز برایشان نماند. تلی از خاک و آجر و سنگ. مردم همیشه در صحنه هم در بی اعتمادی به نهادهای دولتی خود دست به کار می شوند و کمک ها را می برند. جاده ها بند میآید. کمک رسانی هم سخت می شود. این خود بحرانی در بحران است. زیر ساخت نداشت برای شرایط بحران سخت تر از خود بحران است. برنامه نداشتن برای این شرایط بحرانی خود بدتر است. بدتر از همه مدعیان متعدد و تصمیم گیر در این بحرانها برای حل بحران است. این خود بسیار بر فرآیند کمک رسانی و آواربرداری تاثیر می گذارد. در یک هفته اول بحران شور کمک رسانی زیاد و چه بسا بسیاری از کمک ها مضمحل شود. اما از هفته دوم این شور خفته می گردد. درست زمانی که بیشترین نیاز به کمک های مادی و معنوی وجود دارد. الان وقت کمکهای بیشتر است. مردم تا آخر باید در صحنه امدادرسانی باشند. یک برنامه کشوری برای حل بحران باید تدوین و برای هر استان و منطقه باید متناسب با شرایط جغرافیائی و فرهنگی و اجتماعی این برنامه متفاوت باشد. سخت است اما شدنی .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 2 آذر 1396
نمیدانم ولی تقریبا هر روز یک ربات بیکار میاد و توی این وبلاگ پیامهای نامفهوم میزاره. منم کارم شده پاک کردن این نامفهومات. لذا اگر کسی راهی نشونم بده که با این مراجعه کننده نه چندان محترم برخورد محترمانه ای داشته باشم خوشحال میشم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 22 آبان 1396
من نمیدانم. شما اگر میدانید به من هم بگید. چرا بعداز انقلاب ها خشتک شلوارها زودتر پاره می شود؟ راه میروی خشتک پاره میشود. مینشینی خشتک پاره میشود. برمیخیزیم هم ایضا. ما که نفهمیدیم. اما یک جای کار میلنگد. عیب از خیاط است یا از نخ شلوار یا از هیکل ما انسانها. هر چی هست که خشتکها زود پاره می شود. یادتان میاد آخرین بار کی خشتک شما پاره شد؟




نوع مطلب : طنز اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 6 آبان 1396
امروز اخبار گفت: اولین سری از کارکنان شهرداری تهران به عراق برای خدمتگزاری اعزام شدند. داشتم فکر می کردم که تمام مشکلات تهران حل شده و خدماتی نیاز نیست. لذا کارکنان محترمش به عراق برای خدمت و زیارت سرور آزادگان اعزام شدند. امیدوارم مشکلات آنجا را حل کنند. ترافیک ، زباله ، و دفع آن و ...
یا علی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 30 مهر 1396
در روزهای های اخیر از دعوای دو ورزشکار در شورای شهر شنیدیم. همچنین اگر برنامه طنز دورهمی مهران مدیری را ببینید، یکی از سوالهای تکراری اش از میهمانان هنرمندش این است که: اگر موردی در خصوص کار ما است که من سوال نکردم میخواهید بگوئید، بفرمائید. در جواب این سوال اکثریت قریب به اتفاق میهمانان شروع به گله گذاری از همکاران خویش میکنند. از بی مهری و بی اخلاقی ها یشان میگویند. از رانت بازی و رانت خواری و گاهی هم از فساد در تشکیلات شان می گویند. تا جائی که در جواب یکی از مهمانان که از مهران سوال کرده بود: آیا دختر به هنرمند می دهی؟ مهران صریح جواب داده که : نه دختر به هنرمند نمیدهم.
خب این مقدمه را گفتم تا به اینجا برسم که چرا
مردم ما این قشر را به عنوان الگو انتخاب کرده است؟ برای چه چیزی در انتخابات از این گروه تبعیت میکنیم؟ اصلا چرا این گروه باید لیدر اجتماع باشند؟ بررسی روابط حاکم بر خانواده های این قشر، در موارد خاصی باعث می گردد به این نتیجه برسیم که قبح برخی مسائل از جمله طلاق در اجتماع در حال شکسته شدن است. هنجارهای اجتماعی با ناهنجاریهای آن در حال جابجائی است.  البته در انتها از برخی از هنرمندان وزین هم باید تشکر کنم. آنهائی که همچون پرویز پرستوئی و بزرگانی مشابه ایشان هیچوقت لذت پول را با شرافت هنری تعویض نخواهند کرد. و...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 25 تیر 1396
وقتی به حال نگاه می کنم، وضع خوبی نداریم . اما ته دلم رو به آینده امید دارم. اما این آینده خیلی دورتر از حال ماست. اما نه چندان دور که به آن نرسم. آینده را خواهم دید اما کیفیت دیدنم از همین حالا باید اصلاح گردد. بینش اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ام همه باید تغییر کنند. پس من باید تغییر کنم. منِ الآنم خوب نیست . مطلوب هم نیست. منِ الآنِ من، در گذشته ام پرورش یافته. پس اگر این منِ الان بخواهد آینده ام را بسازد،آینده ام  با گذشته ام هر دو یکی خواهند بود. پس بسیار متضرر گشته ام. پس تغییر را باید شروع کرد. از همین جا . از همین حالا.
                                                                                                                                                                    تراوشی از ذهن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 3 خرداد 1396
این روزها همه چشممان پر است از تصاویر رنگارنگ با فرمها و چهره ها و حالتهای بسیار متنوع. بنرهایی که که هر کدام قدشان از ارتفاع صاحب تصویر بزرگترند و نشان از کوتاهی قد شان را باید در بزرگی بنر تبلیغاتی شان گرفت. خدا کند فقط قدشان کوتاه باشد و عقلشان رفیع که اگر بود روی در و دیوار نبودمد.
یکی انگشتش را نشان میدهد و آن دیگری دستش اش در پائین تنه کتش آویزان کرده است و سومی دستش را زیر چانه اش را حمائل کرده که شاید از پر چانگی اش بکاهد. دیگری ژستی گرفته است که شاید مردم فکر کنند وی فیلسوف است. جنس اناث هم که  جملگی آرایش و پیرایش و رنگ و لعاب غلیظ مکرر استعمال کرده اند که شاید هر نگاهی یک رای برای ایشان اندوخته نماید.
از همه جالب تر آنکه کسانی در طول زندگی شان 4 تا کتاب جهت تفنن نخوانده اند، اما این روزها فلسفه را با منطق در پشت عکسشان جمع کرده و با کتابخانه ای به تعداد صدها و هزاران جلد کتاب، عکس انتخاباتی گرفته اند. خلاصه همه با هم سرگرم تفنن هستیم. جشنواره ی  جالبی داریم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396
چند روز قبل دست دخترم شکست. بردم دکتر یا همان پزشک شیفت شب دید. گفت : شکسته فردا بیائید اینجا آقایان دکترها هستند و انجام میدهند. دکتر های خوب را معرفی کردند و گفتند، الهیان فر که خیلی خوب هم هستند دست را جابندازند. فردا آمدیم . دکتر عکس را با قیافه ای بسیار مشمئز کننده دیدند و گفتند : بله شکسته و نیاز به جاانداختن دارد. عصر بیائید مطب تا کارش را انجام دهم. گفتم چرا اینجا انجام نمیدهید؟ گفت: من اینجا گچ گیری نمیکنم. گفتم : پس اتاق گچ گیری که در این بیمارستان عریض و طویل برای چیست؟ گفت من اینجا گچ گیری نمی کنم. حاضر بودم 160 هزار تومان پول را همانجا بدهم ولی تا عصر سرگردان نباشیم  و دخترم درد نکشد. ولی چون اسم زیرمیزی روی آن گزارده می شد، امکانش نبود. بیرون رفتیم و اعتراض کردم. الحمدلله مدیر درمانگاه بیمارستان امام خمینی کرج در اتاقشان نبودند. اعتراض را به پذیرش گفتم. گفتند الان صحبت میکنم. از آنجائی که اعتراض کردن در این مملکت مفهومی ندارد، اعتراض من به منشی همان دکتر حواله گردید. منشی آمد همان توضیحات تکراری را داد. آخر کار با حالتی از شک و تردید گفتند : چون دکتر کارشناس اینجا را قبول ندارد اینجا گچ گیری نمیکند. ولی از شواهد ، این دریافت میشد دریافت که بحث همان تجارت با بیماران مطرح است و پاسکاری بیماری از بخش دولتی کم هزینه به بخش خصوصی پرهزینه مطرح است. نوعی بیمار دزدی و یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396
هر چه رو به جلو میرویم، از آموزش و پرورش پوسته ای بیش نخواهد ماند. این روزها مدارس به هر بهانه ای از والدین پول می ستانند تا جایزه ای ، جشنی، بازدیدی از جائی را برنامه ریزی نمایند تا کمی سرگرم باشند و نامش را گذاشته اند آموزش. منکر تاثیر اندک این برنامه ها نیستم. اما فرهنگی را که در روابط محصلین ایجاد میکند مطلوب ما نیست. درس و مشق قدیم دیگر نیست. بچه ها مسئولیت اجتماعی خود را باور نمیکنند. بیشتر دنبال تفنن این برنامه ها هستند. معلمین به این برنامه ها فقط زمانی را برای گذران وقت خویش میبینند. گاه می بینم مدیر یا معلمی را که حس زنانه خرید کردن خویش را با این وجوه دریافتی با خرید کردن از مراکز خرید ارضاء مینماید. جایگاه معلمی را تقلیل داده ایم. بیندیشیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 اسفند 1395
اگر در رفتار خودمان دقت کنیم نوعی رخوت تاریخی در شخصیت ما رخنه کرده است. اهل فعالیت جدی و مستمر نیستیم و توام با غرولند کردن و نقد کردن سیستم و دولت و حکومتف همیشه خورد را محق میدانیم و مدعی.
این نوع رفتار در روزهای خاصی از سال تشدید می شود. اثر وضعی آن در بازار و کوی و برزن دیده میشود. قبل از تعطیلات عید هیجان و جشن و ... و در تعطیلات عید اهل نشستن در منزل و تنبلی و رخوت . اسمش را میگذاریم تعطیلات.
تازه اگر هم هوس بیرون رفتن کنیم به جائی میرویم که ترافیک انسانی و ماشینی بیداد میکند. لذا در پایان تعطیلات فقط کوفتگی و خستگی داریم.
علت آن این است که ما لذت های واقعی را دنبال نمیکنیم. خواندن. ورزش. ادبیات . تاریخ.
لذت کاذبی مثل تلویزیون جز وقت تلف کردن چیز دیگری حاصلش نیست. اصولا از فکر کردن ممانعت بعمل می آورد و به عادت دچار می نماید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 اسفند 1395
اگر با فرآیند خلق پول در بورس آشنائید که هیچ اما اگر نیستید با کمی تامل می شود اندکی اطلاع حاصل نمود.
برای فعالیت در بورس حتما باید به یک کارگزاری رفته کد بورسی دریافت نمائید. برای فعالیت در بورس این کد بورسی شناسنامه شماست. خرید یا فروش را با این کد انجام میدهید. برای تبادل پول حتما باید شما پول را به حساب کارگزاری ریخته و حسابی نزد آن کارگزاری خواهید داشت. به این می گویند حساب نزد کارگزاری. حال تصور نمائید به این حساب کارگزاری که هزاران نفر در یک روز پول واریز و برداشت می نمایند سود روزشمار هم تعلق بگیرد. چه سودی نصیب کارگزاری می شود. برای همین بانکها خود کارگزاری زده اند و این سود لحظه ای به حساب آنها منظور می گردد. این سود که منشاء آن ربای مضاعف مکرر است، نیز نوعی خلق پول است که منجر به افزایش بدون پشتوانه نقدینگی و تورم افسار گسیخته می شود.
اما باید دید چرا بانکها با این درآمدهای ناشایست ورشکسته اند. این همه پول در صنعت ساختمان و برج سازی توسط بانکها سرمایه گذاری شده است و با این رکود و پائین افتادن قدرت خرید مردم، این برجها و مسکن های ساخته و یا خریداری شده توسط بانکاه  مشتری ندارند و اصطلاحا می گویند سرمایه های بانکها قفل شده است. خود این امر رکود مضاعف را در بر دارد.
حال برای تحریک خرید باید قدرت خرید را بالا برد. باید وام داد و سود گرفت. و این چرخه باطل همچنان ادامه دارد. در این وسط آنچه که باید همیشه تحریک شود حرص و طمع من و شماست.
راستی اگر شما بخواهید یک کارگزاری بزنید اجازه میدهند؟
ببخشد همه اش تراوش لحظه ای ذهن بود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 اسفند 1395
چند روز قبل ابوی گرامی را ،که بازنشسته آموزش و پرورش است، بردم اداره آموزش و پرورش تا امورات خویش را انجام دهد. از جهت کنجکاوی ، چرخی در فضای اداره زدم. فضای آن با گذشته هیچ تفاوتی نداشت. گوئی در ایستگاه آخر راه آهن چلغاز محله سیر می کردی. از نشاط خبری نبود. چهره معلمانی که در رفت و آمد بودند و اندکی آشنا ، همان چهره ی گذشته هایی بود که بهتر از حال بوده است. بی روح و بی انگیزه. وسط سالن طبقه دوم نمایشگاهی از ساخته های دست دانش آموزان دیدم. حس کردم باید دید. رفتم دیدم. اما چیز جدیدی ندیدم. نوع کاردستی ها همانهائی بود که سی چهل سال پیش من و هم کلاسی هایم می ساختیم. با این تفاوت که آن زمان ما خودمان می ساختیم ولی الان والدین برای فرزند می سازند یا نجار محله. برای مثال،از چوب بستنی خانه ای ساخته بودند که شاید والدین خانه رویائی خویش را به عنوان کاردستی کودکشان ساخته بوند. یا با چوب طرح چکشی را نجار محله ساخته بود.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 5 اسفند 1395
اوائل انقلاب بود نوجوانی 9 ساله بودم. چند ماهی میگذشت از انقلاب . تابستان 58 بود. با پدر بزرگوار و برادرم و یکی از بستگان رفته بودیم کبودوال تا شاید کمی گرمای شرجی تابستان را در تنمان کاهش دهیم. من و برادر لخت شدیم و زدیم به آب. کودکانه بازی میکردیم. ساعتی گذشت. آقای علم ... که میشناختیمش و آشنا بود، از دور سر رسید و بی آنکه ما را بشناسد تذکری من باب امر به معروف و نهی از منکر-مبنی بر اینکه صلاح نیست اینجا در جلوی چشم زنان و مردان شنا کنیم-  دادند و رفتند . . از دور پدر بزرگوار دیدند و اشاره ای به دوستش- همان آقا- کردند که یعنی بچه های من هستند و حتما لباسشان را خواهند پوشید. آن بنده خدا که در مقام دوستی اندکی ماخوذ به حیاء شدند، با عذرخواهی رفتند. پدر هم گفتند که بهتر است پوشیده تر یعنی با شلوار و زیر پیراهن شنا کنید. یادش بخیر آن روزها و آن محدودیتها و ...
اما این روزها را که می بینم احساس میکنم آن روزها تند روی شده که این روزهای ولنگاری را شاهدیم. پوشش که هیچ. مفهوم حجاب الینه شده است. البته باز به قول پسر خاله -که از فرنگ میگه و دغدغه های تربیتی نسل آینده اش- اینجا برای تربیت فرزند امن تر است. دغدغه نداریم اما از بعد علمی ایکاش ما هم اونجا بودیم.  حالا دنبال این می گردم شاید بشود رابطه ای بین پیشرفت فنی و علمی اروپائی ها و ولنگاریشان پیدا کرد. که اگر اثبات شود ای دریغ که ما هرگز پیشرفت نخواهیم کرد. آی زرشک 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 دی 1395

باجناقی دارم بهتر از برگ درخت دیپلمه پایان نامه نویس. اما نه خودش بلکه اساتید گرامی پایان نامه را تعریف می نمایند و دانشجوی خمار محترم بیحال همان تعریف را پیش باجناق بهتر از برگ درخت من می برند و مقداری پول می سلفند و باجناق محترم همان پایان نامه را به همان استاد نه چندان گرامی ارائه مینمایند. همان استاد عظیم الشان پایان نامه را با کمک خویشان و بستگان محترم ترشان می نویسند. برای خالی نبودن عریضه نزد این فریضه، چند ایراد را در آن قرار می دهند و که استاد در هنگام دفاع شاگرد خویش دستش برای ایراد و نقد باز باشد. خلاصه این دور و تسلسل باطل از اساس همچنان ادامه دارد تا ریشه دانش و پژوهش در این مملکت اهورائی فلک زده ، زده شود. این وسط هیچ چیز مهم تر از پولی نیست که رد و بدل می شود و گردش مالی و اشتغال ایجاد میکند. بنازم مملکت گل و بلبل رستم را .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 دی 1395

ما با جسم و روحمان در معرض مزاحمین مدرن هستیم. از مصادیق ان نورهای تبلیغاتی لیزری است که صدها متر در رنگهای مختلف از یک فروشگاه خروجی میگیرد و گاه مسیر یک خیابان را طی میکند تا بیننده در انتهای نور مغازه ای یا برندی را روی شیشه مغازه ببیند.فقط یک لحظه است. اما غافلیم که تا عمق روان ما را تحت تاثیر قرار میدهد. قانونی برای تبلیغات وجود ندارد و اگر دارد کسی مجری آن نیست و اگر هست این مورد نقطه کور قانون ما است. بررسی ها نشان میدهد این نوع تبلیغات تاثیر آنی و لحظه ای روی ترافیک نیز دارد.


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 دی 1395
سالهاست که ادعا میکنیم که باید از نفت مستقل شویم اما اراده ای نیست. بیداد فساد در بیزینس! این نعمت، به ناکجا آباد می برد ما را. جرات نداریم بزرگان قوم را خفت کنیم پس به کارمندان بیچاره باید گیر دهیم که: شما مصرف کننده اید و فقط پول نفت را دارید صرف حقوق تان در برابر کاری که انجام نمیدهید می گیرید. 
البته فساد فقط در اینجا و این صنعت نیست. 
اخیرا به بهانه های مختلف در مدارس جشن میگیرند. جشن یلدا ، جشن تکلیف ، جشن .... کوفت و زهر مار . و بیچاره والدینی که باید خدا تومان پول را بدهند که جشنی گرفته شود. مثلا اخیرا برای جشن تکلیف  مبلغی بالغ بر 100 هزار تومان وجه رایج به مدرسه سلفیدیم. نوش جان . اگر هم اختلاسی این وسط انجام شده باشد ما که قلبا و شرعا و قانونا راضی هستیم. فقط نوشتم که گفته باشم که وقتی بزرگان قوم دستی در نفت سیاه می کنند و برای مردم سیاه بازی میکنند و آمار نجومی میدهند و ارقام نجومی میگیرند و دروغ های صد تا یه غاز تحویل میدهند هیچ بعید نیست که مدرسه ها هم ناخنکی به این فساد بزنند. این مبلغ جدا از وجه 20000 تومانی است که تحت عنوان کمک به مدرسه هر ماه می سلفم. 
آخه دیروز یک بنده خدائی آمار میداد که 15000 کارگاه راکد و غیره را راه انداخته است. من به عنوان کسی که ـه بازار هستم و گردش مالی بازاریان را می بینم، حدس میزنم که یا اطلاعات غلط به حاجی شیخ طوسی رسوندند یا پناه بر خدا زبانم لال ذرت پرت کرده اند. تازه نرخ رشد هم 7.4 عنوان کردند که احتمالا منظورشون نرخ رشد تورم بادکنک! دختر همسایه شون بوده.
این آخر وقتی دردم بیشتر شده که دیدم بعد از 4 سال تازه من تشویق میکنند که حقوق شهروندی ام بخوانم و بدانم. اون اول ها که آمده بودی از این کاها بلد نبودی و حالا که بوی بد استشمام میکنی حقوقم را به من یادآوری میکنی مشتی؟! من که دیگه نای رفتن پای صندوق رای ندارم. یک لطفی کن اینبار صندوقهای سیار را بیشتر کن. 
امضاء دامون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آذر 1395
یکی از پزشکان با سابقه در برنامه ای در تلویزیون در حال توضیح در خصوص آمار و ارقام توسعه تعداد تخت در بیمارستانها و افزایش تعداد بیمارستانها و نیاز های آنها به پرستار و کمبود تعداد پرستار بود. جالب اینجاست که تمام این ارقام و اعداد نمادی برای توسعه منظور می گردد. و افتخاری برای مدیر مربوطه. غافل از اینکه بهداشت مقدم بر درمان است. یعنی از دیدگاهی این آمار نمادی برای توسعه بخض درمان است اما نمود عقب ماندگی در بخش بهداشت. یعنی این آمار نشان میدهد که بخش بهداشت مشکل دارد که بخش درمان توسعه می یابد و نیازهایش روزافزون میگردد.
با این توضیح یادم افتاد به تبلیغات نماینده ای که میخواست برای رای آوردن خود تبلیغ نماید ، از افتخارات خویش ساخت زندان برای شهرستانش را عنوان نموده بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 آذر 1395
دوستی میگفت : کرایه تاکسی را طبق ابلاغیه نوشته اند 362 تومان. خب یکی نیست بگه : آخه در عصر ما دو تومانی و از این خرده پولها مگر هست که ما بدهیم به تاکسی داران؟!  زیدی گفت: نه . این را نوشتند که یعنی هر کی هر چی میخواد بگه یا هر چی میخواد بگیره. یعنی تشویق به دزدی با مصوبه قانونی و عرفی. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 23 آبان 1395
از آنجائی که هر واژه جدید ساختی در کشور ما بطور خاص مورد تهاجم فاز اجرائی قرار میگیرد، بدلیل تیپ هیجانی ما. بعد چون نظارتی نیست ، موضوع کاملا به انحراف کشیده می شود. نتیجه ای که حاصل میشود، واژه ای ورشکسته در چنبره مدیریت ناتوان سیستم است. از جمله ای واژه ها غذای ارگانیک است.
غذا و خوراکی که باید بدون سم و کود و مواد شیمیائی تولید گردد اما شواهد حاکی از آن است که همه آنها در مواد خوراکی موجود است. مضحک است اگر بگوئیم کود ارگانیک داریم به محصولات سبز میدهیم. این در حالیست که گاوهایمان از خوراک وارداتی استفاده می کنند که این خوراک حاوی مواد شیمیائی و ... است. حتی نمیدانیم از چه موادی استفاده میکنیم برای تغذیه دام هایمان.
از روزی که دستور دادند تمام دامها از جنگل خارج شوند، تا جنگلها حفظ گردند، هنوز آمار نابودی جنگلها روز افزون است. اصولا باید آمار تولید درخت و جنگل بالاتر میرفت . اما چی شده که این امر صورت نگرفته است. ؟ بله برداشت از جنگل با خروج دامها برای بهره برداران  امن تر شده و جنگلها نابودی بیشتری را تجربه میکنند. دامها و دامداران هم اسیر وارد کنندگان خوراک دام شده اند. ما هم اسیر شیر های باصطلاح محلی - اما با خوراکهای وارداتی دام- شده ایم. اگر میخواهیم شیر دام ارگانیک داشته باشیم، باید یک گاو دم درب آپارتمانمان ببندیم و خودمان علف صحرا را بیاوریم و تغذیه اش کنیم. این هم که با زندگی شهری جور در نمی آید.
پس فاتحه ای برای محصولات ارگانیک باید خواند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 17 آبان 1395
 کجای کار ما ایراد دارد؟!
تا بحال دقت در رفتار خودمان کردیم. درب ماشینی باز است. خودمان را به زحمت میاندازیم تا به او بگوئیم درب ماشینت باز است. اما اگر همین ماشین در ترافیک با ما همراه باشد به او راه نمیدهیم. یا روزهای محرم همه دلهایمان نرم و نازک میشود و به هم دیگه نگاه حاکی از محبت داریم، اما در صف نانوائی روزهای عادی نگHهی حاکی از غضب و ... داریم. دنیای پر از تناقضات ما با همه ی نازیبائی هایش باز هم زیبائی هایی دارد که از دیدنش غافلیم. فقط ایکاش میتوانستیم این همه زیبائی هایش را محصور در زمان محدود و 10 روزه ی محرم نکنیم. ایکاش حسینی بودن و حسینی زیستن را در تمام زمانهای روز و ماه و سال مان تسری دهیم. راستی این حسین را که دارد جهانی میشود چرا در مراسم سبک و رفتارهای نه چندان متمدن خودمان محصور کنیم?! حسین در زنجیر زدن و طبل های گوشخراش و سینه های عریان ما خلاصه نمیشود. همه اینها ممکن است خوب باشد. اما اینها همه ی خوبی زمان حسینی ما نیست. آیا حسین در کالبد این زمان با این روحیات متناقض ما می گنجد؟!
نگاهی به اطراف مان بیفکنیم. مصائب و مشکلات خود را تحلیل کنیم . شاید نمیدانیم که بخش زیادی از اینها ناشی از رفتار و تفکرات شیطان گونه ی خود ماست. تکنولوژی برای حل همه ی مشکلات اخلاقی و انسانی! ما کار زیادی نکرده است. ای بسا مشکلاتی را به مسائل ساده قبلی ما افزوده است. بیائیم اندکی عشق را برای اسطوره آزادی و آزادگی انسانهای دنیا صرف کنیم. راهش جز این نیست که ما راه برگزیده ترین انسانهای برگزیده را دریابیم آنجا که می گوید: ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 1 آبان 1395

سیاست یعنی حرف خوب زدن و خوب حرف زدن. مصداق اولی اش سیاستمداران ممالک پیشرفته! و مصداق دومی اش سیاستمداران کشور خودمان است. چه هر دو در حرف زدن خبره و در عمل ناتوان اند. اولی حرف کوتاه میزند و زیبا! و کلیشه ای. دومی حرف زیاد میزند گاه زیبا گاه نازیبا. اما دومی یک وجه مشخصه دارد. حجم کلمات شان زیاد است. این وسط مردم اند که انتخاب می کنند! اما ناتوان از آن هستند که سرنوشت خود را تغییر دهند. این موضوع به جهان اول و سوم بستگی ندارد. اصولا این ذات سیاست و حکومت داری بدون اخلاق است. بیچاره تر مردمی اند که با تحلیل های خود هنوز به گرگ در لباس میش اعتماد دارند و امید نجات را در بیرون مرزهای خویش میدانند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 مهر 1395

سیاست را می توان در طنزهای واقعی سوار کرد و حرف اخر را زد

دوستی از قول دوستش که راننده تاکسی است می­گفت: به حسب عادت هر روز صبح از منزل خارج و سر کوچه سری به کله پاچه فروشی زدم. خوردم و نوشیدم. اما همواره عوارضش که از پرخوری بود و ذات کله پاچه، همواره گریبانگیرم بود. خلاصه جلوتر که رفتم تعدادی محصل را سوار کردم تا در ایستگاه مدرسه پیاده شوند. همگی در ایستگاه مدرسه پیاده شدند. خوب حالا وقتش بود که از شر عوارض پرفشار کله پاچه خلاص شوم. به سیاق عادت کمی مایل نشستم و با سر و صدای ایجاد شده احساس شور و شعفی دست داد. که ناگهان یکی گفت اقا اینجا نگه دار.من که هول شدم و رنگ از رخسارم پریده بود با تعجب عقب را نگاه کردم . دانش اموزی در پشت سرم جا خوش کرده بود. من خجل از کرده خویش زبانم بند آمده بود.گند زده بودم. محصل بیچاره در حال پیاده شدن بینی اش را گرفته بود و زیر لب اه اه میکرد. آخرش هم گفت: بی ادب بی تربیت بی شعور. اینجا بود که فهمیدم سیاسیون هر وقت می خواهند کاری بکنند پشت سرشان را نگاه کنند . شاید آمار را درست درک نکرده اند.آمار مردم پشت سرشان را می گویم. این مردم دیگر آن مردم دگم نیستند. می فهمند و تنبیه می­کنند. هواسشات باشد حقوقهای نجومی و دست بردن در بیت المال را فراموش نخواهند کرد. همه را ثیت می کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 مهر 1395
مهران مدیری هم شهروند قزوین شد. ما دیگر هیچ چیز نمی گیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 مهر 1395
ساعت 11 امروز رفتم شعبه 22 تامین اجتماعی تا کار کوچکی را که شعبه کرج نمی توانست! انجام دهد، انجام دهم . یعنی میخواستم نام همسرم را از فهرست افراد تحت بیمه خود حذف نمایم تا شعبه کرج برای ایشان بیمه رد نماید. نفر 480 بودم . یعنی تا این لحظه - 11 صبح - 180 نفر دیگر جلوتر از من هستند.منصزف شدم .برگشتم تا فکری دیگر کنم. فقط نمیدانم در عصر اطلاعات و دانش IT و با داشتن اتوماسیون پیشرفته ! در ادارات چنین کار کوچکی را هنوز بنده باید با طی مسافت سی کیلومتری کرج تهران با آنهمه ترافیک و مشکلات دیگر ساعتها وقت صرف کنم و تازه موفق نشود به انجام آن. پس این همه هزینه صرف دولت الکترونیک برای چیست؟!
دلم خوش که نامم کبوتر حرم است. دلخوش به ان نیم که مدیرانی داریم که از مدیریت فقط دیر  آمدنش ر ابلدند. م.......... دیر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 شهریور 1395
چند وقت پیش بود که از کرج به قصد مسافرت حرکت کردم . مطابق معمول رفتم آپاراتی ماشینم را تنظیم باد کردم. چون احساس می کردم نیاز است. متصدی مقداری باد تزریق کردند به چرخها. رفتم تا جاده خاوران . کنجکاو شدم ببینم که وضع باد چگونه است و کار قبلی را چک کنم. دوباره رفتم تنظیم باد. متصدی این مغازه گفت: باد چرخهای ماشین زیاد است. لذا کمی از باد را کم کرد. شک کردم که گیج تنظیم باد هردو مغازه دار مشکل دارد. حوالی ایوانکی رسیدم به مغازه دیگری رفتم و گفتم : باد چرخهایم را تنظیم کن. تنظیم کرد . دو تا از چرخها باد اضافی داشت دو تای دیگر باد کم داشت. خلاصه فهمیدم که استاندارد همه مغازه های تنظیم باد فرق میکند. همه هم مدعی بودند کارشان را درست انجام داده و دستگاه تنظیم بادشان هم دقیق است.
حال در بعد سیاسی و اجتماعی و مدیریتی این مثال ساده را تعمیم دهیم چه می شود؟ دولتها از پس هم می آیند و می روند. هیچکدام دیگری را قبول ندارند. همه هم مدعی هستند و تمام بدبختی ها را به دولت قبل نسبت میدهند. در شکل عمده تر تمام مشکلات را به رژیم قبل نسبت میدهیم. این هنر ماست؟!
اصلا من رفتم تنظیم باد تا این مقاله  را بنگارم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 شهریور 1395
تصور من این است که ما باید برای مقابله با مشکلات عدیده اجتماعی از خودمان و درون سیستم خودمان تغییر و اصلاح را شروع نمائیم. مثلا نمیدانم چرا با این همه اجحافی که در حق مردم می شود، راجع به قیمت مرغ، باز هم مردم خوب ما مرغ را می خرند و می خورند. یعنی اگر یک ماه مرغ نخوریم میمیریم؟! یا با این همه ربایی که بانکها به شیوه ربای مضاعف مکرر به مردم تحمیل میکنند، چرا باز هم مردم سراغ وام و قسط و بلا های دیگر میروند؟! د رحالی که کشورهای توسعه یافته در حال ارائه وام های بی بهره به مسلمانان شان هستند، در کشوری که مهد اسلام و تشیع است، این رویه کثیف چرا نضج یافته است؟! من نظر شخصی ام این است که در مرحله اول مرغ نخوریم تا جائی که قیمت شکنی کنیم. دوم برای اصلاح در نظام بانکی در مرحله یکم، تا می توانیم حسابهای غیر ضروری را جمع کنیم. در مراحل بعدی پولهای خودمان را کم کم به شیوه ای مدیریت کنیم که نظام بانکی رباخوار رو به ضعف رود.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 14 شهریور 1395


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی